تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
371
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پرويز حكومت كردند « 1 » : هشام بن محمد گويد : « هرمزد پسر خسرو ، زين ( ؟ ) را از حكومت يمن برداشت و آن را به مروزان داد . مروزان در يمن بماند چندان كه فرزندان آورد و اين فرزندان بزرگ شدند . در اين هنگام « 2 » ساكنان يكى از كوههاى يمن كه آن را مصانع خوانند با او به خلاف برخاستند و از فرستادن خراج سرباززدند . مصانع كوهى دراز و سخت است و در جنب آن كوهى ديگر است و ميان آن دو فضائى است كه چندان وسعت ندارد . هيچكس در بالا رفتن به اين كوه طمع نبسته بود « 3 » . مروزان روى به مصانع نهاد و چون بدانجا رسيد كوهى ديد كه كس بر آن نمىتوانست رفت مگر از يكراه كه تنها يكتن مىتوانست از آن راه دفاع كند . چون مروزان ديد كه راه شدن بر آن كوه نيست بر كوه ديگرى كه در برابر دژ ايشان بود بشد و به تنگترين جائى كه ميان آن دو كوه بود بنگريست و ديد كه در زير اين تنگنا جز هوا چيزى نيست . مروزان براى گشادن آن دژ راهى از آن نزديكتر نيافت . پس بفرمود كه يارانش براى او دو رده ببندند و همه به يكبار او را فرياد زنند . ايشان چنين كردند و او اسب خود را بزد و اسب برجست و از روى آن تنگنا پريد و بر سر دژ فرودآمد . چون مردم حمير به او و به كارش بنگريستند گفتند كه اوايم است و ايم به زبان حميرى شيطان
--> ( 1 ) - دنباله و خاتمهء تاريخ يمن است از روى روايتى دربارهء فرزندان فاتحان ايرانى ( الابناء ) . رجوع شود به مطالب فصل هفتم . ( 2 ) - قسمت عمدهء اين داستان به همين نحو در عيون الاخبار ابن قتيبه از « كتب ايرانيان » نقل شده است ( نسخهء پطرسبورك ) . ( 3 ) - در اينجا در نسخهء خطى پارسى اين تعليق را به خطى ناهموار افزودهاند : « در اينجا از كوه الضّلع و حصن كوكبان سخن مىگويد ، خداوند آن را محروس دارد ! » بنا بر اين كاتب اين تعليق از اهل آن ناحيه بوده است . كوكبان در نزديكى صنعا و در مغرب آن واقع است . گفتههاى سپرنگر در « جغرافياى قديم عربستان » نشان مىدهد كه تعليق مذكور دستكم به حد تقريبى درست است ( سپرنگر ، جغرافياى عربستان بند 83 ، مقايسه شود با ابن خرداذبه ص 110 ) . بنا به گفتهء سپرنگر ( در موضع مذكور ) در قرن دهم در آن ناحيه هنوز به زبان حميرى سخن مىگفتهاند .